تبليغاتX
کاغذ مچاله

جمعه 1386/02/28

اخلاق روزمره(1)

سر نوشت تلخ بشر

در منازعات روزمره بسیار شنیده ایم که می گویند:"دوست داری که یکی همین بلا رو سر خودت بیاره"و یا اینکه بارها در نوشته های مختلف خوانده ایم که یکی از بزرگان گفته است :"آنچه را برای خود نمی پسندی برای دیگران هم مپسند"این سخنان به ظاهر ساده بیانگر اندیشه ای عمیق و پیچیده هستندکه می توان با تامل در آنها بخشی از گزاره های درونی فرهنگمان را واکاوی کنیم.برای روشن تر شدن بحث تجربه ای شخصی را بیان می کنم تا به این شکل سخن ادامه یابد.چندی بود که قصد خرید کتاب"سرشت تلخ بشر"اثر تازبه منتشر شده ی آیزایا برلین را داشتم ولی به این دلیل که تعطیلات نوروزی بود و کتابفروشی های شهرمان این کتاب را نداشتند. بعد از پایان تعطیلات و حضوردر تهران با دوستان قصد کردیم که برای خرید کتاب به میدان انقلاب برویم.هنگامی که سوار اتو بوس شدیم به دلیل ازدحام جمعیت ناگهان این فکر به ذهنم خطور کرد که مبادا کسی شیطنت کند و به جیبمان دستبرد بزند.همچنان در این فکر بودم که شخصی که کنار من ایستاده بود به دلیل شلوغی ترجیح داد که از اتو بوس پیاده شود.به هر ترتیب به مقصد رسیدیم.و پس از مراجعه به یکی از کتابفروشی ها سفارش کتاب را دادیم.اما بعد متو جه شدم مبلغ دوازده هزار تومان که در جیبم بود دیگر نیست!بله!متاسفانه جیب بر حرفه ای جیب من را خالی کرده بود!من ناراحت و مستاصل چهار هزار و دویست تو مان از دوستان قرض گرفتم و کتاب را خریدم.تا آن تاریخ سابقه نداشت که بدین صوریت جیبم را خالی کنند.فقط مشغول فحاشی بودم که یکی از دوستان گفت:"عوض اون همه کتابی که تا حالا دو در کردی ... فکر میکنم خیلی بیشتر از دوازده هزار تومن کتاب دزدیده باشی!"و ادامه داد"دزدی که از دزد بزنه شاه دزده.. به این فکر کن که اون طرف الان خوشحاله"1پس از آن سخنان به خود آمدم و به این فکر کردم که آن جیب بر مستحق این همه فحاشی هست؟در نظر داشتم احساسات چپ گرایانه ی خود را زنده کنم که "آره لا بد، بد بخت و بیچاره بوده و نیاز داشته که این کارو کرده"بعد دیدم که به هر حال من هم هر از چند گاهی دزدی کرده ام(البته فقط کتاب!) بد بخت و بیچاره هم نبوده ام!آن شخص هم لزومن نمی تواند بیچاره و فقیر باشد.پس از مدتها کلنجار رفتن با خود نتوانستم به خوبی با آن واقعه کنار بیایم و همچنان به دزد نگون بخت فحش میدادم.در این فکر بودم که چگونه می شود دنیای عاری از هر گونه بی اخلاقی داشت .همان دنیای گل و بلبلی که همه چیز سر جای خودش باشد..پاک پاک..همان مدینه فاضله کذایی..تا اینکه سرنوشت تلخ بشر را خواندم ایده آن کتاب بر اساس این جمله کانت بودکه:"سر نوشت تلخ بشر هرگز میوه ای شیرین به بار نمی آورد"به نظرم می رسد که تمام آن کتاب به انضمام ادعا هایش تنها به این جمله ختم می شود .

تجربه خرید "سر شت تلخ بشر نیز گویای این واقعیت استکه به هیچ عنوانی نمیتوان دنیایی عاری از تلخی و تلخ کامی و رنج داشته باشیم .چرا که این سرشت بشر است که سر نوشت تلخی را برای او رقم میزند.هم من و هم آن جیب بر کاملن به این نکته واقف هستیم که "دزدی خوب نیست"حال چه دزدیدن کتاب و مجله باشد وچه دزدیدن پول دیگران .ولی هم من بارها مرتکب آن عمل شدم و هم احتمالن آن جیب بر(حداقل برای یک بار)با وجود اینکه به خوبی به نادرستی عمل خود از لحاظ عقلی و اخلاقی واقف بودیم.

من اصلن دوست ندارم که کسی اموالم را بدزدد و یا اینکه کسی به من دروغ بگوید یا در حقم بدی کند.(به هر صورتی)امکان ندارد من به کسی دروغ نگفته باشم یا در حق کسی بدی نکرده باشم.(به هر صورتی)چون امری اجتناب ناپذیر است.و تصور می کنم آن حکمی که در ابتدا از یکی از بزرگان نقل کردم به هیچ عنوان امکان تحقق یا فتن ندارد ،چگونه می توانیم هر عملی را که برای خود نمی پسندیم برای دیگران نپسندیم.در حالی که سرشت ما به تعبیر کانت همچون الواری تابدار است.باید بپذیریم که از الوار تابدار هیچ چیز بی غل و غش و بدون تابی ساخته نمی شود.و معتقدم در مقوله اخلاق هم نمی توان مطلق نگریست چرا که سرشت پیچ و تابدار مستلزم نسبی نگری است و نمی توان مطلق به آن اندیشید.

نوشته شده توسط سجاد زند در 0:39 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1386/01/29

اخلاق جنسی(1)

 

اخلاق جنسی در اسلام

مسئله اخلاق جنسی در اسلام زمانی به یک مساله اساسی تبدیل شد که این مسئله در غرب به شکل یک بحران نمود پیدا کرد .طرح مباحث جنس و جنسیت در غرب ودست وپنجه نرم کردن آنان با معظلاتی که اساسن ریشه ی جنسی داشت؛باعث شد که متفکران غربی لب به سخن بگشایند و به توصیف و تحلیل این غریزه و مسببات پیرامون آن بپردازند. ظهور نظریه هویت جنسی فروید و انقلابی که او در این حوزه به پا کرد باعث شد فیلسوفان و جامعه شناسان ومتخصصان حوزه علوم انسانی به واکاوی آن بپردازند.با گسترش این نظریات وفراگیر شدن آنها در جهان، اندیشمندان اسلامی نیز ناگزیر به بررسی این موضوع پرداختند.اما مطرح شدن این مبحث در میان اندیشمندان اسلامی به شکل دیگری بود و بیشتر بر پایه ی تعالیم دینی وسنت های فرهنگی قرار داشت ،نه برپایه ی علوم انسانی و زیست شناختی.

ما اگر بخواهیم در باب امر جنسی در اسلام سخن بگوییم لا جرم باید نظرات مختلف را در بستر تفاسیر موجود از اسلام بیان کنیم .در این نوشتار ابتدا تفاسیر موجود در اسلام مطرح می شوند.سپس به بحث در باب اخلاق جنسی در بستر این تفاسیر می پردازیم.

تفاسیر موجود در اسلام را به طور کلی می توان به سه مورد تقسیم کرد:

1.تفسیر بنیاد گرا:در قرائت بنیاد گرا به ظاهر دین اهمیت داده می شودو به روح دین و پیامی که در ورای لفظ نهفته است توجهی نمی شود.این تفسیر در برخورد با کتاب و سنت بسیار لفظ گرااست وعدول از لفظ را به ندرت روا وجایز می داند البته این قرائت در میان اهل سنت رواج بیشتری دارد.نگاه بنیاد گرایان به دین یک نگاه اجتماعی است و دین را به عنوان اید ئولوژی مد نظر دارند.

2.تفسیر سنت گرا:سنت گرایان هم قائل به تفسیر و تاویل مبسوط از دین نیستند،بلکه بخشی از جنبه های کتاب و سنت را قابل تفسیر و تاویل می دانند.این قرائت بسیار انسان مدار است و در تلاش است که دین را به گونه ای تفسیر کند که تمامی وجوه اخلاقی و اجتماعی ،انسان را در بر بگیرد.

3.تفسیر تجدد گرا: تجدد گرایان در دین قائل به تفسیر و تآول حد اکثری هستندو معتقدند که باید ابتدا قرآن و تکوین جامعه اسلامی را در بستر تاریخی خود مورد بر رسی قرار دهیم سپس تفسیر معانی آن را با روزگار امروز بسنجیم و نتایج آنرا استنباط کنیم.این طیف از متفکران قرآن را واکنشی به شرایط زمان نزول آن میدانند .و معتقدند غالب آیات آن شامل مطالبات اجتماعی ،دینی و اخلاقی ای است که به مشکلات برهه تاریخی خاص خود پاسخ می گوید.این متفکران امر "اجتهاد"پویا رادر حل مشکلات فرد دیندار امروزی بسیار بر جسته می داند.

قرائت بنیاد گرا همانطور که پیش تر گفته شد فقط به متن صریح قرآن و روایتها مراجعه می کنندو در باب اخلاق جنسی نیز تمام برداشت های خود را بر اساس ظاهر متون دینی و تاریخی دراسلام بیرون می کشند،بنیاد گرایان راجع به زن به مسائل مطرح شده در چهارده قرن پیش رجوع می کنند ؛یکی از نمایندگان این تفکر سید محمد قطب است .وی در کتاب "معیار اخلاقی در روش تر بیت"در باب مساله ی جنسی به سیره پیامبر ارجاع می دهد و آیه ی 223 سوره بقره را معیار خود قرار میدهد که می گوید:"زنان شما کشتزار شماهستند پس هر گونه که خواستید در کشتگاه خو در آیید ."سید قطب بدون هیچ تفسیری از این آیه و با گفتمان غالب مرد سالارانه زنان را به صورت یک شیء درخدمت مردان قرار می دهد.

پیش از او نیز غزالی در کیمیای سعادت بر پایه تفسیر خاص خود از آیه "الرجال قوامون الی نساء"(34-نساء)به ارائه دیدگاه خود در این باره می پردازد.وی "قوام"را به معنای "مسلط"و صریحن می گوید که مرد باید همواره بر زن مستولی بماند.وی در ادامه در همان کتاب می گوید:"حق مرد بر زن عظیم تر است،که وی در حقیقت بنده ی مرد است و در خبر است که اگر سجود کردن جز خدا را روا بودی زنان را سجودی فرمودندی در پیش مردان"این نکته آخر بسیار جالب است چرا که در واقع غزالی مرد را برای زن ،در مقام خدا نسبت به انسان قرار می دهد. شایان ذکر است که در کتاب مقدس هندوها هم گفته شده که زن مومن باید شوهرش را به عنوان خدا بپرستد هر چند که شوهرش کامجو باشد و فاقد هر گونه صفت و فضیلت پسندیده ای هم باشد.

به هر ترتیب در قرائت بنیاد گرایانه دید مرد سالارانه حاکم است و برای بیین این دیدگاه نیز آیات و روایات خاصی معیار قرار داده می شود.اما در قرائت سنت گرایانه نگاه به مساله زنان و در نهایت اخلاق جنسی با نگاه بنیاد گرایانه تفاوت فراوانی موجود است،عموم سنت گرایان در احکام اخلاقی قائل به ناتورالیسم اخلاقی هستند ودر تلاش اند تا" باید" های اخلاقی را از "هست" ها بیرون بکشندو لاجرم دچار گونه ای از انسانگرایی می شوند نمونه بارز این متفکران مطهری است.وی با طرح این گزاره ی تو صیفی که "زن با مرد متفاوت است "سعی دارد یک الگوی انسانگرایانه را از روابط جنسی ارائه کند.و با تاکید بر این که تفاوت های زن و مرد صرفن فیزیکی است و از لحاظ مراتب نفس زن و مرد رادارای یک وضعیت می داند.

البته اینجا لازم است که بگویم در میان تجدد گرایان نیز این شیوه تفکر وجود دارد اما دارای شدت و ضعف است نظر تجدد گرایان اید ئولوژیک مانند طالقانی و شریعتی و سید محمد عبده بسیار به نظر سنت گرایان نزدیک است. و در مقابل تجدد گرایان غیر اید ئو لوژیک همچون ملکیان و سروش و.. نظراتشان در باب زنان و مسائل جنسی بر پایه بیانیه حقوق بشر سال 1948 است.هرچند این طیف هم با بحث هایی چون همجنس گرایی مشکل دارند و چنانکه دکتر سروش در پایان سخنرانی ای که از مینیمال دموکراسی(نسخه پیشنهادی او) در برابر ماکسیمال دموکراسی سخن گفت در انتها در تفسیر بیشتر مینیمال دموکراسی گفت:"از مینیمال دموکراسی همجنس بازی در نمی آید."

 

حاشیه1:من (سلمان)برای اطلاع خوانند گان محترم بگویم که این نوشته یاد داشت های یک کنفراس درسی با همین موضوع در دانشگاه بوده اند و چون احیانن بسیاری از مطالب به صورت شفاهی اونجا بیان شده اندمطلب کلی و اجمالی است. واز آنجا که خود سجاد دسترسی به اینتر نت برای به روز کردن نداره من این مطلب رو با اطلاع و نارضایتی! خودش اینجا می ذارم!و مطمئنن بعدن باز به این بحث خواهد پرداخت!

حاشیه 2:  سجاد اصرار داشت که یه مطلب از خودم اینجا بزنم اما چون معقول نبودکه نخستین مطلب جدی وبلاگ از خودش نباشه..این کار رو نکردم.اما شک نکنید که مطلب بعدی از خودم خواهد بود! البته در ارتباط با همین موضوع"اخلاق جنسی"

 

 

نوشته شده توسط سجاد زند در 15:16 |  لینک ثابت   • 

جمعه 1386/01/17

..و اینجا..بوقی برای من!

هر کس امکان دارد وسوسه انجام کاری را داشته باشد.وسوسه ورزش کردن٬مسافرت رفتن٬خواندن و...من هم مدتی بود وسوسه نوشتن داشتم ولی توانش را نداشتم.اما در جدال وسوسه و توانایی این وسوسه بود که پیروز شد.ومن را وادار به نوشتن کرد.حال نمیدانم چه بنویسم.چگونه بنویسم؟بدون تردید نوشتن کار سختی است ٬اگر کسی هم قصد داشته باشد پرت ننویسد کار به مراتب سخت تر می شود.و همیشه در هول و هراس این خواهد بود که آیا نوشته اش ارزش خواندن دارد یا نه؟این ترس و اضطراب در من هم وجود داشت ولی پس از مدتی کلنجار رفتن با خود تصمیم گرفتم از همین ابتدای سال ۸۶ وارد فضای مجازی و "وبلاگ نویسی"شوم.و افکارم رابنویسم.برای اینکه خوانده شوند شاید که ارزش نقد کردن داشته باشند.ولی از این ترس دارم که از نوشته های خودم حالم به هم بخورد و بعضی وقتها دست از نگارش بکشم(که برای پست دوم همین وبلاگ هم چند بار نوشته ام مچاله شد)هرچند که امیدوارم این اتفاق نیا فتد .به هر ترتیب در دنیای امروز هر کس به دنبال بوقی می گردد .تا بتواند حرف بزند...صدا داشته باشدو از این طریق دغدغه هایش را بر زبان بیاورد دیگر مهم نیست که کسی به آنها توجه می کند یا نه.فقط این مهم است که بتواند حرفش را بزند.متاسفانه یافتن بوق کار دشواری است٬حتی دشوار تر از نوشتن به نظر می رسد امروزه فضای مجازی بهترین بوق را در اختیارمان می نهد ٬بوقی که هیچ محدودیتی را ایجاد نمی کند و آزادانه می توان در آن دمید این خصوصیت یگانه ی فضای مجازی است که شاید هیچ تریبون دیگری آن را نداشته باشد لذا من هم تصمیم گرفتم در این بوق بدمم همچون بسیاری دیگر چه بسا دم من هم شنیده شود..

نوشته شده توسط سجاد زند در 0:32 |  لینک ثابت   •